کبریایی

واکسن تبسم!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

اول و آخر … یار

تشنه ام!

کاش یک “پیک*” آفتاب همین حوالی بود، هم تشنگی ام رفع شود هم مست شوم،مست مست! فارغ از این دنیا شوم… و خود را مثل قاصدکی بی وزن بین زمین و آسمان حس کنم…

کاش مردم عادت نمی کردند به نور “تقلبی” نئون … آنوقت یک شهر پر از آدم های مست داشتیم!

یا حتی عادت به روز مرگی…

روز مرگی شایع شده…

واکسن های “تاریخ گذشته” ی تبسم هم دیگر افاقه نمیکند …

 

پ.ن:”راه” مینوی تو مینای “می” ام داد نشان …

پ.ن۲: تا دلم باد مبتلای تو باد… اکفنی ما اهمنی من امر دنیای و آخرتی… لطفا…

*پیمانه ی باده خوری!!

همین!

برچسب‌ها: , ,

طعنه!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

اول و آخر … یار

توی این چند سالی که گذشت یک نفر نبود بیاید بگوید که این دو بغل عطوفت مال شما ، یا این دو جرعه لبخند!

همه تیر ها و طعنه هایشان را در من غلاف میکند…

پ.ن۱: حرفی برای گفتن اگر هست، قاصرم … جز تو زبان بسته ی ما را که وا کند؟!

پ.ن۲: به خاطر شروع نمایشگاه… و کتاب هایی که مدت هاست جمع کردم  یک جا بخرم!روزهای خوبی رو پیش رو خواهم داشت!!!!

همین!

تاول ها چه خوش قیافه ات کردند…

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

اول و آخر … یار

+نمیدانم این حس عجیب چیست که می آید و تمام روحم را به حلاجی میگیرد!

_تو تب داری.

+میدانم … باید روزی سه بار هذیان بگویم و هر هشت ساعت یکبار موجی شوم!

همین!

برچسب‌ها: ,

سربازی!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

اول و آخر … یار

پسر هم نشدم یک چند وقت بروم سربازی از خلایق دور باشم! قول میدهم آنجا با کسی دوست نشوم … حداقل در آنجا فرصت برای فکر کردن، غصه خوردن، حرف نزدن، جواب پس ندادن برای کار هایت، غیبت نکردن و هزار هزار  گناه دیگر که وقتی در حین زندگی روزمره ات باشی انجام میدهی….انجام ندهی!

تنهایی روحی سربازی را ترجیح میدهم به همه چیز… نشانه ی چیست؟ دیوانگی؟ قبول …

شاید به خاطر حس استقلالی که میگیری خوب باشد!

یا شاید هم تنها جایی که پدرم مجبور بود اجازه بدهد که تنها بروم وگرنه اگر اجبار نداشت مطمئنم آنجا هم از دست میدادم مثل الآن!

سربازیم آرزوست!:(  البته به شرطی که کارهای سخت سخت نگویندها …!! این مال موقعی بود که گفتم اگر پسر بودم:دی که به خاطر خیلی مسائل دیگه خدا رو شکر نیستم!!!!

پ.ن: برای حضرت فاطمه (س) مطلبی نذاشتم چون حرفی نداشتم جز خجالت و شرم …. شاید کلیشه ای به نظر بیاد اما خود خانوم میدونن که … بماند!

همین!

برچسب‌ها:

ازدحام!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۱

اول و آخر… یار

سقف دهانم آمده است پایین، درست مثل سقف آسمان!

+ بوی سیر می آید.

- شیمیایی زدند.

× ماسکت کو؟

+ چفیه ام را خیس میکنم…

پ.ن۱:عصرهای پنجشنبه، پرچم های خاک خورده ی بهشت زهرا(س)، منتظرند کسی احوالشان را بپرسد.مثل فردا!

پ.ن۲: باران در چشم هایم ازدحام میکند….

نظرات این پست غیرفعال است!

همین!

برچسب‌ها:

…گویا راه های آسمان را خودش رفته…

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۹۱

اول وآخر… یار

به بهانه ی سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی در۲۰فروردین ۱۳۷۲ قسمتی از سخنرانی رهبر عزیزمون رو این جا گذاشتم که خواندنش خالی از لطف نیست….واقعا جالبه…

من تا مدّت‌ها که روایت فتح پخش مى‌شد، اصلاً شهید آوینى را نمى‌شناختم؛ ولى از مشتری‌هاى ‏همیشگى روایت فتح بودم. یعنى هر شب جمعه، حتماً مى‌نشستم و این برنامه را نگاه مى‌کردم. ‏روى من تأثیر زیادى مى‌گذاشت و مى‌دیدم که این کلام چقدر اثر دارد. یک وقت همان جوانان آمدند ‏پیش من (به نظرم مال جهاد بودند) من در همان جلسه گفتم: «این صداى نجیبى که این‌ها را بیان ‏مى‌کند، چیز خیلى جالبى است؛ این را نگهدارید.» خودش هم قاعدتاً در آن جلسه بود. کسى هم ‏به من نگفت که «این آقاست.» اما بعدها خودِ ایشان به من نوشت: «آن کسى که این‌ها را تهیه ‏مى‌کند، من هستم.» ‏

کسى که مى‌خواهد چنین برنامه‌هایى بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‏سخن را داشته باشد. گاهى حرفى را کسى مى‌زند و حرف بزرگى است؛ اما پیداست که خودش ‏اعتقادى به این حرف ندارد. امّا این صدا، آن صدایى است که بزرگترین حرف‌ها را مى‌زد و خودش ‏اعتقاد داشت. مثلاً مى‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌هاى آسمان آشناترند تا به راه‌هاى زمین.» این ‏را چنان مى‌گفت که گویا راه‌هاى آسمان را خودش رفته، دیده و مى‌داند که این‌ها آشناتر هستند! ‏ما خیال مى‌کنیم صداى جنگى باید صداى کلفت و نخراشیده‌اى باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایى ‏نداشت. صدایى بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامى ویژه داشت؛ در قالب نوشتارى قوى و ‏هنرمندانه.

‏مصاحبه توسط تهیه کنندگان مجموعه‌ى «روایت فتح» ۱۱/۰۶/۱۳۷۲

پ.ن۱: ویژه نامه سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم به همراه والپیپر ، تم موبایل ، فیلم و صداهای روایت فتح (+)

پ.ن۲: دانلود (۶۳kb) صدای شهید آوینی هست.

پ.ن۳:اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک…

همین!

شهید دیروز،کشته ی امروز…

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۸ فروردین ۱۳۹۱

اول و آخر…یار

دیروز جنگ بود، امروزهم جنگ!

دیروز کشته دادیم ، امروز هم کشته!

دیروز سلاح تیر و ترکش و آرپی جی بود، امروز یو اس بی و ماهواره و اینترنت!

دیروز کشته ها شهید بودند و امروز کشته ها پلید... .

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا…

حواسمون رو تو اینترنت جمع کنیم…

پ.ن۱: جنوب آرومم کرد… عالی بود … نیومده دلم تنگ شد! مخصوصا دو کوهه و فکه…

پ.ن۲: اولین اتفاق غیر منتظره ی امسال وقت برگشتن از جنوب راننده کج کرد سمت جمکران… چه چسبید زیارت ناگهانی…

پ.ن۳: سه تا تحول پیداکردم:) واقعااساسی بود… تحول اخلاقی (بدتر نشده باشم:D)

پ.ن۴:تولدت مبارک ای بهترین پرستار عالم …

همین!

برچسب‌ها:

اندر احوالات یک مستعد تحول!!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

دوسال بود که سال  تحویلم را مکان خاصی بودم،”شلمچه”! اما امسال از بی لیاقتی ام قسمتم نشد آن زمان را آن جا باشم!

داشتم به این موضوع فکر میکردم که حالا چه فرقی میکند سال تحویل را کجا باشی وقتی هیچ تحولی بعد از آن در تو صورت نگیرد؟ چه در کنار کعبه باشی چه در منزل جلوی تلویزیون !! و امسال میخواهم این را ثابت کنم با این که در منزل هستم اما میخواهم به خودم و خدای خودم این قول را بدهم که تحولی بس عظیم در من صورت گیرد!!! فقط باید خدا هم کمک کند که ضایع نشوم!

نمیگویم از لحاظ سعادت فرقی ندارد ها! نه اشتباه نشود !منظورم این است تو که نمیخواهی تحول یابی همان بهتر که مکان مقدس را اشغال نکنی!

با این حال دل است دیگر دوست دارد سالش را در مکان های مقدس نو کند به امید این که تنبه یابد!

مثلا دوست داشتم امسال که صبح سه شنبه هم هست در جمکران یا مسجد سهله باشم!!

خب این برمیگردد به همان سعادت که ما نداریم!

سخن کوتاه باید! دیدم اینطور نمیشود که همش غصه خورد و دعا کرد گفتم در سال جدید یک تحرکی هم خودم انجام بدهم ببینم چه میشود!

سال بدی نبود اما عالی هم نبود! معمولی! بازهم خدارا شکر که بد نبود!!

راستی ماهی متحول چه شکلی است که بعد از عید لا اقل ژستش را بگیرم؟؟

این هم از آخرین پست ما درسال ۹۰، باشد که آخرین پستمان نباشد ان شالله…و من الله توفیق

پ.ن۱: چهارشنبه اذان صبح ان شالله اگر خدا بخواهد . گوش شیطان کر عازم جنوب هستیم و دعا گو اگر قابل باشیم. دعایمان کنید.

پ.ن۲:عید را هم که درپست قبل تبریک گفته بودم!

همین!

برچسب‌ها:

از تعویض سال میترسم!!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۹۰

اول و آخر … یار

تموم شد!

امسالم تموم شد!

کاش تموم نمیشد..عاشق اسفندم مخصوصا این هوای قشنگش غافل گیرت میکنه اساسی…

سال داره عوض میشه توچی؟ کاش کمتر ازدرختا نباشیم و عوض شیم …اول از همه خودم!!

آخر سالی نمیدونم چرا انقد دلم گرفته…شاید به خاطر اینه این روزا دوستامو تو تنگ میبینم!!:)

کاش سال تحویل صبح نبود:( کی حال داره هشت صبح پاشه سال نو رو تبریک بگه؟؟!!:|

پ.ن۱:هرکسی هر بدی ای دید ، دل هرکی رنجیده شد، عمدی نبود! حلال کن!

پ.ن۲: خدا روشکر به خاطر دوستای خوبی که دارم تو جامعه اسلامی دانشگاهمون/خیلی غیر منتظره بود…ممنون.

پ.ن۳:سر سال تحویل هیشکی حواسش به دعا کردن برای کسی نیس چرا همه میگن همون موقع دعا کن؟ ولی اگه باشه یعنی دیگه خیلی عزیز بوده… الحمدالله بعید میدونم واسه کسی انقد عزیز باشم که سر سال تحویل تو دعاهاش منم باشم!!!خلاصه کاری به این حرفا ندارم منو دعا کنید… پیشاپیش عید سال ۱۳۹۱ مبارک:)

اللهم عجل لولیک الفرج

همین!

برچسب‌ها: ,

دلتنگم…

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

دوست داشتم حد اقل امسال رو تنها برم جنوب!

جنوب یه سفر خانوادگی نیست چون آدم نمیتونه راحت احساساتشو بروز بده اونم من که همیشه با این گریه کردن جلوی خانواده مشکل داشتم حتی واسه کربلا!

اما امسالم تو عید بازم با خانواده میریم!

بازم خدا روشکر

من که لیاقت همینم نداشتم…

حالا اسم جنوب،سه روزه واسم شده روضه… تا میگن جنوب من دلم رفتم واسه خودش…

فقط دعا میکنم به گردان تخریب دو کوهه برسم..

این آهنگ حس خوبی بهم میده…( با تشکر از نقــ ـــش بَنـــدانـــ)

و ایضا این دو تا(+)(+)(کوتاه هستند ولی دوست داشتنی)

و حتی این (+)

واسه تو راه فوق العاده اند….

همین!

برچسب‌ها: , ,

احساس سوختن به تماشا…نمیشود!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۶ اسفند ۱۳۹۰

اول و آخر… یار

اسفنده…میدونی که وقت کجاست؟!

جبهه های جنوب!

آخ انقد دلم میخواد باز مشتمو پر کنم از  خاکای فکه…شلمچه…طلائیه…

عاشق حسینیه ی گردان تخریب دو کوهم،تو قبر خوابیدناش البته اگه هنوز پر نکرده باشن..اون سال خیلی کوچیک بودم یادمه حسابی ترس ورم داشته بود شب تاریــک،قبر!

وای خدا روحم داره پر میکشه واسه جنوب!

تا نرفته باشی متوجه نمیشی چی میگم هزاریم بگم اما باید حس کرده باشی بوی استخونای عجین شده با خاکای اون زمینارو ،باید یه جایی شهدا حضوری تحویلت گرفته باشن مهمونشون باشی!بد میگم بگو بد میگی!

احساس سوختن به تماشا نمیشود… آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم…

هروقتم میگن طلائیه یاد این دو تا(دانلود۱)(دانلود۲)

و هر وقت میگن دو کوهه یاد این نوای حاج حسین سازور میفتم:دوکوهه السلام ای خانه ی عشق…(دانلود)

گوش نکنی از دستت رفته:)

همین!

برچسب‌ها:

ماه+ی!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۴ اسفند ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

ماهیِ سرخ شگون ندارد!

از آب بیرون می آید مقابل چشم ماه…

تا سرخ شود

برای شام!

کوفه

کربلا..

پ.ن۱:تولدم…!

پ.ن۲:دلم لک زده است برای یک ثانبه سرگذاشتن روی… ضریحت!

پ.ن۳:امام حسین ع هم به دوست داراش هدیه میدن؟؟!!چی میدن به نظرت؟ هر چی من بخوام؟ میشه؟

پ.ن۴:فردا را که روز مهندسی هست رو به تمامیه مهندسان بالقوه و بالفعل تبریک میگم:)

همین!

برچسب‌ها: , , ,

هیس!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۳ اسفند ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

احساس میکنم همه باهام قهر کردن! امروز تمام بچه های جامعه اسلامی دانشگاهمون رفتن مشهد! فقط من موندم از اون جمع و خانوم ط.ق! خیلی وقته هیشکدوم از ائمه تحویلم نمیگیرن! خیلی وقته … روزی صد بار به این فکر میکنم که چی کار کردم مگه؟

اگر دل دلیل است…آورده ایم! اگر داغ شرط است…ما برده ایم!

حتی بیشتر بچه هاییم که میگفتن ما نمیاییم و خانواده اجازه نمیده و این حرف ها، آقا شما طلبیدیش و امروز ساعت ۳ راه آهن بودن.آخه آدم برای هرکاری دلیلی داره دیگه؟ چرا منو ن…؟ اصن چرا نداره که نخواستی دیگه!

چه حکمتیه نمیدونم!

دست و دلم به هیچ کاری نمیره! کلی کار نکرده دارم!پس چرا انقد وقت اضافه دارم؟!..همه اینجورین یا من..؟

هیس…هیچی نگو بذا نشکنه دوسش دارم…سکوتو!

پ.ن: نگران نیستم، به قرار هم! (کتاب :فرشته ها قصه ندارند…بانو! از سید علی شجاعی)

همین!

پله ی آخر!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

در این جشنواره فیلم فجر،سعادت(!!) پیدا کردیم و دوتا ازفیلمهایش را رفتیم دیدیم. اولی که “ضد گلوله” بود به کارگردانی مصطفی کیایی با اینکه فیلم جنگی بود اما بار معنوی نداشت …یعنی شاید یک چیزایی میخواست مطرح کند اما به درد بچه مذهبیا نمیخورد.یعنی از لحاظ مذهبی ضعیف بود… حالا بازهم خدا پدرش را بیامرزد یه داستان مشخص داشت. این که خودش میخواست بمیرد ولی چون نیتش اون چیزی که باید نبود حتی سرباز عراقی هم که بالای سرش آمد تا تیر را بزند نزد میگفت شبیه پدرمه! شبی هم که خواب دید شهید میشود فردایش قطع نامه صادر شد!!!

دومین فیلم هم “پله ی آخر“بود، به کارگردانی نویسندگی و تهیه کنندگی علی مصفا،بازیگرانش هم لیلا حاتمی،علی مصفا و…

از داستانش بگویم که اصن نفهمیدم چی شد! انقد فیلم گنگ و مسخره بود که واقعا احساس کردم اینها چی فکری کردن باخودشان تا یه سوژه ای به ذهنشان خطور میکند فیلم میسازند، نه پیام داشت نه خنده به لب اورد نه اخم به صورت نه هیچی انگار مجسمه نشستی مجسمه پاشدی. بنده خدا خواسته بود فلش بک کار کند انقد بد و مبهم کار کرده بود قول میدم خودش هم نفهمیده بود چه ساخته. یک جورایی احساس کردم میخواسته تقلیدی از فیلمی کار کند شاید مثلا “لاست” که فلش بک در آن کار شده بود که آن کجا و این کجا!با اینکه بنده علاقه ی خاصی به فیلم های برگشتی دارم ولی این… حالا جالب اینجاست که بعضی ها که اصلا فیلم را نمیفهمند نفهمیدن را جز کلاس کار میدانند که چقدر فیلم و فیلم نامه قوی بود!!!!!

اما انصافا هم علی مصفا هم لیلا حاتمی با اینکه کل فیلم بسیار بیخود بود (و تهویه نا مناسب سینمای پر ادعا، کسالت روح را دو چندان کرده بود)اما با این صحبت ها بازیگری قوی ای دارند!

فیلم که تمام شد من فکر میکردم فقط من و برادرم نظرمان این است اما در بیرون سینما  دیدم  نه همه اعصاب ها خط خطی ست!

یعنی فقط خودش و همسرش رو میخواست یک جوری مطرح کند یا شایدم مشکلات بازیگری که ان چنان هم نتوانست نشان بدهد!! و این را هم بگویم منه مخاطب احساس کردم با تفکر کاملا غربی این فیلم ساخته شده. توهینی به قشر خاصی نداشت به جز یک جا که یکی از مریض ها توی یک قسمتی از فیلم بی فرهنگ بازی در اورد و پاشد بدون اجازه رفت دنبال دکتر خارج از نوبت،که اون شخص ریشو بود! خیلی مطرح نکرده بود این چیزها را اما ریز ریز کارشو کرده بود!

حالا بازهم ضدگلوله چهارتا چیز خنده دار داشت این که پیام هم نداشت البته چرا متوجه شدم که جدیدا برای شادی اموات میخوانند آن هم چه! …آواز!

همین!

ماهی به خاطر آب خودش را میکشد!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

علم میگوید ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی ،میمیرد…

اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمیمیرد.

ماهی به خاطر آب خودش را میکشد! خشم…عجز…تنهایی…این ها لغاتی علمی نیستند…

“قسمتی از کتاب ارمیا… ” رضا امیر خانی

جلد جدید

جلدقدیمی

پ.ن:هرچی گشتم نتونستم فایل جاوا یا پی دی افش رو پیدا کنم:(

همین!

فقر فرهنگی!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۶ بهمن ۱۳۹۰

اول و آخر… یار

وارد مترو که میشی خسته از همه جا چشمت میگرده دنبال یه صندلی خالی… اگه پیدا کنی که میدویی سمتش میشینی اگرم نه که اون جا دیگه فروخته شده و نمیتونی تصاحبش کنی(!!)و باید تا آخر وایسی و این فاجعه رو تحمل کنی … .

هنوز مترو راه نیفتاده سیل دست فروش ها به سمتت روونه میشه! : شارژ، دستبند، گوشواره، انواع بدلیجات، تل سر، لوازم آرایش، آینه، بلیز شلوار، لواشک، آلوچه، دستمال، دعا و هزار هزار چیز دیگه!!

بسه دیگه ! مگه بازاره؟؟! مترو هم باید جای کاسبی بشه؟؟کم سرمون درد میگیره از دیدن صحنه های نافرم خیابون و خستگی روزانه و فکرای جورواجور حالا باید ده نوع صدای نکره رو در یک آن اونم نه با ولوم پایین بل با بالاترین حد فریاد(!)تحمل کنیم ….

ازاینش که بگذریم چیزی که واقعا رو اعصاب آدم میدوئه کارای بی عقلی بعضی ادماست !!! میدونی قسمت مخصوص بانوان رو برای چی گذاشتن واسه ی اینکه شمای خانوم راحت تر باشی و صد البته نه به این معنا که اونجا رو با خونت اشتباه بگیری و شالتو بندازی که کاملا هم از مردونه پیدایی!!هرچند اون شال سر کردنت با نکردنت هیچ فرقی نداره! ببین خواهر من ! قسمت مخصوص خواهران رو گذاشتن که تو نری قاطی مردا!! بین دو تا مرد نشستی۱۰ تا مردم بالا سرت! واقعا خجالت نمیکشی؟؟ ببین اینا فقط فقط بحث دین و مذهب نیست! بحث شعوره، بحث تربیت ناصحیح خانواده هاست، بحث حیا وعفت دخترانه و خانومانست!،بحث عقلته…بحث فقر فرهنگیه!! قبول کنیم که بعضی ها واقعا فرهنگ وسایل نقلیه عمومی رو ندارن واقعا چرا؟؟

همین!

پ.ن: قبلا تو وبلاگ قبلیم نوشته بودم!:)

برچسب‌ها:

این حیوان سرکش!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۴ بهمن ۱۳۹۰

اول و آخر… یار

نفس رو نباید کشت …نباید خفه کرد! باید افسارشو بگیری دستت هر طرف که خودت میخوای بکشونیش…

یه دبیر ادبیات داشتیم سال  دوم دبیرستان تعریف میکرد یه درویشی عاشق فالوده بوده  از طرفیم میخواسته نفسشو تربیت کنه که دیگه هوس  بیخودی به سرش نزنه ، پس چی کار میکنه ؟ میره ۱۵سال تو فالوده فروشی کار میکنه و لب نمیزنه به فالوده تا اینکه اجلش میرسه!

اونوقتا با خودم میگفتم خب مشکل داشته! سر یه چیز دیگه امتحان میکرد نفسشو … خوردنیو که نمیشه نخورد! اما حالا میبینم اتفاقا سر همون مسخره ترین چیزی که خیلی  دلت میخواد انجام بدی ، نباید انجام بدی تا حسابی افسار نفستو بگیری دستت…

امام علی ع میفرمایند: من نفس خود را با  تقوا ریاضت می­دهم. نفس انسان مانند حیوان سرکشی است که هر از چند گاهی می­خواهد بگریزد و سرکشی کند پس انسان باید با ریاضت آن را مهار کرده و به راه آورد. نهج البلاغه، نامه ۴۵، بند ۱۰

حالا اصلا خود تقوا یعنی چی؟ یادمه یک بزرگی میگفت  تقوا مثل این می مونه که توی یه بیابون پر از خار مجبور باشی بری و جوری قدم برداری که این خار ها  تو پات نره ..اذیتت نکنه …

کسی که با تمرین بخواد حیوان سرکشی را رام کند می گویند آن را ریاضت می دهد و «رائض» کسی است که با تمرین حیوان سرکش را رام می کند.

همین!

تلویزیون بی حیا!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۹۰

اول و آخر … یار

داشتم وبگردی میکردم که چشمم خورد به نوشته ای که وضعیت سینما فلان است و چنان! نخیر!نه تنها سینما بلکه تلویزیون ما هم دست کمی از تئاتر و سینمای ما ندارد!
برای مثال نگاهی می اندازیم به همین دوسریالی که این شب ها روی آنتن میروند…یکی “شیدایی”از شبکه سوم سیما و دیگری “تاثریا”….
جدا از داستان های این دو که هر دو مخاطب را از پشت کوه آمده فرض کرده اند، نوع بازی بازیگران خود جای بحث دارد! برای مثال طه به زن سابق خود میگوید:”تو چشم من نگاه کن به لیلا بگو چقد دوسش دارم!” همین مانده که یک زن دیگر عمق دوست داشتن کسی دیگر را با چشم تو چشم شدن پی ببرد! اصلا گیرم خود لیلا نگاه کند! کاش به یک بار نگاه ختم شود!ممکن است آن پلان از فیلم خراب شود و مجبور باشند ۵۰ بار ۵دقیقه چشم تو چشم شوند و حرفشان را بزنند!
چرا بی حیایی انقد باید رواج پیدا کند که این نوع صحنه ها برای مخاطبی که فقط تلویزیون خودی را میبیند عادی شود؟ چرا برای جذب مخاطب دست به هر ایده ای زد و الگوهای فارسی وانی انتخاب کرد؟!

مگر فارسی وان غیر از این مسائل را میگوید؟همین فریاد زدن زن در مقابل مردش هر قسمتی ۱۰۰ بار؟؟ زیباست؟؟ یا نقش های اول این قسمت قبلا با کسی دیگر بودند این مورد را دیگر رویشان نشده که خارج از عرف داستان بنویسند وگرنه مینوشتند!!
آخرش میشود این عکس ها که تازه قابل پخش هستند:

تا ثریا هم که دستشان درد نکند ! هرجا قاتلی و قتلی هست، پای چادر در میان است!!

 

همین!

پ.ن: این نوشته در ماوا  و  جام نیوز   و  عمارنامه

ایرانسل مهربان!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۰

اول و آخر …یار

صبح بلند شدم دیدم برام اسمس اومده … گفتم این کیه که یه سراغی از ما گرفته…نگاه کردیم دیدیم ایرانسله:|

گفتم حالا که بالاخره مارو یادش بود بذار بخونیم چی گفته این دفعه …نوشته:

حذف شد!! 

همین!

برچسب‌ها:

مشهد!!

ارسال شده توسط ماهی! در تاریخ ۰۳ دی ۱۳۹۰

اول و آخر…یار

میطلبی منو آقا؟؟

السلام علیک یا انیس النفوس

همین!

برچسب‌ها:

دسته‌ها


  • احسان متین رزم: احسنت خیلی زیبا بود از معدود مواردی بود که دو سه بار خوندم
  • منتظر بهار: سلام رفیق میگم من کامنت نمیذارم ، یا اصلا کامنتای من نمیرسه به دستت ؟ :)) ماهی:
  • مهرناز: تو بخند..چه اهمیتی دارد واقعی باشد یا تصنعی...به خاطر کسانی که از لبخندت انرژی می گیر

هوالاول و الآخر

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

دچار یعنی عاشق!!
و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک "دچار" دریای بی کران باشد!!

logos

visits

media